.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


كاش خدا اين چشم ها را مي گرفت از من
هديه مي دادش به تو
تا ببيني آسمان عشقمان ابري است
تا ببيني خود ، اگر گفتم : دگر نه نور يك ستاره هست
نه مهتابي است
نه اميدي
كاش مي ديدي
كاش خدا اين چشم ها را مي گرفت از من
تا كه مثل تو
فارغ از ديدن
نه مي ديدم كه عشقم مرده و نه جدايي باورم مي شد
باور نمي كنم كور است چشم عشق
يا دل تپيدنش تكرار و تكرار است ، جز يك بهانه نيست
يا آسمان عشق يك رنگي اش كذب است
باور نمي كنم
ورد لبان من ، جز كاش و صد اي كاش ،حرفي دگر هم نيست
اي كاش مي ديدي
صد ساله شد دردم
پيرم دگر، پيرم
خستم از اين صد چهره ،
اين تقدير
اي كاش مي ديدي
چيزي به نام عشق
اسمي به نام تو
حرفي به نام من
ديگر گم است در دل
اي كاش مي ديدي

فرشته سعیدی

۱۳۸٦/۸/۱٧ | ٦:٢٢ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC