.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


غل مي زند آب
غل مي زند اب
و دانه هاي سخت
در حجم پر جوش
در بستگي يك مدار داغ
سرگيجه مي خورند
وزن ثقيل چرخش سوزان
بر قلب مي افتد
كف مي كند آب
سر مي رود حجم
ديواره ي بيروني ظرف گداخته
پر مي شود از شكل هاي مبهم چسبندگي
 از شكل هاي مبهم سوزش گدازش
غل مي زند آب
و دانه هاي سخت
 در جنبش مدام
شكل سكون جامد خود را
از ياد مي برند
قد مي كشند نرم
 در دست صافي
و جذب مي كنند
رنگينه
هاي زعفران را
گل مي دهد آتش
بر سيني عريان
گل مي دهد بته
بر سفره ي خالي
گل مي دهد گل
 ارغوان
 بر سينه ي برف

شاعر سیما یاری دفتر شعر در سایه ی آفتاب

۱۳۸٦/۸/۱٧ | ٦:٢٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC