.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

کودک از آنم
که ندانسته ام
سرودِ سبزِ درخت
حضورِ بهار است.

بیمار از آنم
که می پندارم
گرم ترین جایگاهِ دنیا
کویر است.

بیزار از آنم
که گاه بخوانم ترانه ای
و آن ترانه نباشد
در اوجِ بیکرانه ای.

و مرده آن زمانم
که آفتاب
- دزد افشار-
کورسوی فانوسِ نیم شبان گردد.

نازلی

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۸ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com