.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


اصالت طعمه افسانه می گردد
وحسرت در ورای خانه ی خالی
تکاپوی ندامت را نمی بيند
شکار آه بي رحمانه می گردد

کسی اين روزگار سرد سنگی را
به قلب دفترش نيکو نمی خواند
مرام واژه را هرگز نمی فهمد
ودرآغاز راه ساده مي ماند

نگاه خيره کابوس هويدايی!!!!
از این فردای مردم بود
اگر دنیا بنای باوری باشد
یقین باید در اصرار ترحم بود
که عاشق گشتن امروز آدمها
شبیه خواب دلقکهای بازاری!
وقاحتهای دوران را فنا سازد
تو ای آدم چرا در فکر آزاری

زهرا طهماسبی(پریشان)بلداچی

۱۳۸٦/۸/۱۸ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC