.◦●.چشمان بارانی.●◦.

بترسید از آدم های که عاشق نیستند ! ولی عاشق کردن را خوب می دانند !

 غزلی  از استاد دکتر شفیعی کد کنی  

دست  به دست  مدعی شانه به شانه می روی  آه که با رقیب من جانب خانه می روی !

بی خبر از کنار  من  ، ای نفس  سپیده دم  گرم تز ار شراره ی آه  شبانه می روی

من  به زبان اشک خود  می دهمت سلام و تو  بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی

در نگه نیاز من موج  امید ها تویی  وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی !

گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد  تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی

حال که داستان من ، بهر  تو شد فسانه ای  باز بگو به خواب خوش با چه  فسانه می روی ؟

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٦ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com