.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


خانه ام گُل که نداشت

همه ی دلخوشی ام تابلوی پنجره بود

من که بُر می خوردم

بین تقویم زمان

جای تو خالی بود

و نمی فهمیدم...

زندگی می گفتند

راه پر چاهی نیست!!!

من که راضی بودم

مگر این کافی نیست؟؟؟

کم کم یک عمر است

دل من می گیرد

خانه ام گُل که نداشت

همه ی دلخوشی ام عابر کنج خیابان بودش

به خودم می خندم

کاش یک بار دلت جا می ماند

رزا افروزیان (صدفی)

۱۳۸٦/۸/۱٩ | ٦:٤٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC