.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


چه دلگیرم از این دنیای وانفسا
دلم رفتن می خواهد، دلم پرواز می خواهد
نمی دانم چرا دنیا ز ما تند است
کاش می شد چشم تند این جهان را کور کرد
چون که این دنیای بی رحم چشم دیدنِ تو با من را ندارد
روزگارم تار است.روشناییها ز من دور
کاش بودی پیش من
نمی دانم چرا زیباییت را کَس نمی بیند
نرگسانِ مشکی و آسمانیت را کَس نمی بیند
نمی دانم چرا باید تو را از خود برانم
نمی دانم چرا هرگز نباید بار دیگر نام زیبایت بخوانم
دلم تنگ است،دلم تنگ است برایت
نمی دانم اگر بار دگر دلتنگ گشتم
چه کس درد و دلم را گوش خواهد کرد
چه کس چشمان خیسم را نوازش می کند
اشکهایم را چه کس پاسخ خواهد داد
در جواب خود فقط هیچ کس را دارم بگویم
تنهای تنهایم
ندارم همدمی تا راز دل با او بگویم

حمید رضا ( پادشاه)

۱۳۸٦/۸/۱٩ | ٦:٥٢ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC