.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

قلمم پر شده از
حس غزل بوی سرود
ورقم بوی سحر میدهد و رنگ کبود
واژه، عصیانگری حس مرا میفهمد
و من از رابطه ی دست
رسیدم بر رود
واژه جاری شده از
فاصله ی بود و نبود
تب رويش
به رگ واژه خزيدن دارد
بنويسم از عشق
محتوا میشنکد قالب اشعارم را

عاکف-م

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٩ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com