.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


نه

دیگر شتاب نمی کنم

شاید دو گام بیش و کم

نظم نبضم را بیاشوبدو

بمانم این حوالی و خواب خاموش شدنم را

برای ثانیه ها بازگو کنم

بگویم :

گذران من و شتاب شما

چهره هایی شبیه ترند

راستی که تو تنهادور می زنی و می رسی همانجایی

که حرکت بی ذوق خویش راآغازکرده ای

- و من تازه بعد از این همه سال

آمده ام فراز گور تو ایستاده ام

و دور که می زنی

انگشت بر نبض

از یک شماره می کنم

تا بی نهایت اندوه

تا تو بمانی و من هم تمام کنم

یا کسی بخواند مرا از دور

و بگویم که آمدم

اما

شتاب نمی کنم

شاید یک گام

شاید

یک خواب تازه ی دیگر

محمد شریفی

۱۳۸٦/۸/۱٩ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC