.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست



      بی هیچ لالایی ای به خواب رفتم
      چقدر امشب هوای باغ دلم سنگین است
      کاش میشد اگر دستان ابر
      روبروی خورشید فردا را می گرفت
      تا شاید من از این خواب هیچگاه بر نخیزم ...

شعر از تیکه سنگ

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱٠ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com