.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

قهر

.............................................................................................................
ازتون بدم میاد وایسادین اینجا چی بشه؟
دوستون دیگه ندارم نفسم نمی کشه

تو چشام خیره شدین هم تن ِ بارون واسه چی؟
با شمام! علاقه دارین به هوای دست ِ کی؟

داره از فاصله تون پر میشه اندازه ی من
هنوزم ترانه هام از تب ِ خستگی، ترن

بذارین برین که خط خطیه احساس ِ صدام
ازتون خسته شدم - قشنگیتون مرده برام

بهتون نگفته بودم که تحملم کمه؟
بودن شما شبیه عقده های دلمه

خودمم دوس ندارم سر ِ شما داد بکشم
پس یه کاری نکنین بیشتر از این خسته بشم

روبروم سد نزنین دقیقه ها رو - می گذرم
می خوام آشفتگی هامو از خیالم ببرم

جامو از پنجره ی حوصله تون خالی کنین
با شما جایی نمونده واسه قلبم رو زمین

از حسین ظهرابی

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com