.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


چندی است که از دوست دگر هیچ خبر نیست
-در محفل این خاک نشین مرغ سحر نیست
چندی است که باران محبت نگرفته است
-وز خنده وی بر سر بازار اثر نیست
هرچند که تا صبح سحر کرده دعایم
-افسوس که در کوچه دل، هیچ شرر نیست
تنگ است دل خسته برای سخنانش
-گویا که در این بادیه از ابر ثمر نیست
خشکیده دل و دیده و هم چشمه احساس
-در خاطر این کوفته جان یاد دگر نیست

شاعر  علی امینی

۱۳۸۸/٤/٦ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC