.◦●.چشمان بارانی.●◦.

بترسید از آدم های که عاشق نیستند ! ولی عاشق کردن را خوب می دانند !

چشمان بد از چارچوب چشم مان دور!


هستم، وَ هستی! دشمنان چشمان شان کور!

 

گاهی نباید هم درخشش داشت اینقدر


گاهی نباید چشم ها را تابش نور ...

 

اینجا مسیر دست های صاف بسته ست


نفرین به احساس بد و دستان مغرور

 

وقتی سیاهی هست و چیزی غیر از این نیست


دیگر به این ماندن نباید بود مجبور

 

هی سنگ می ریزند اینجا سمت خورشید


گاهی نباید هم درخشش داشت اینجور!

 یک غزل مشترک ( حسین ظهرابی  به همراه خانم مونا.ر  )

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٦ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com