.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


 

رفتارِ تلخم را تو هم یک روز می فهمی
درهای بازِ فتنه را روزی تو می بندی

شبهای سردِ رفته را،گفتم:مدارا کن
از شادی پیروزیت، انگار می خندی!

شاید که این تکرارها نقش تو را سُرداد
بر بومِ سبزِ زندگی،معنای هر رنگی

افراط در خَبطی که کردی ،کار خود را کرد
تو با سپاه عاشقی آماده ی جنگی؟!

روزی که معنایش شکست عشق از کین است
تو با توهم های خون آلود در بندی

عطر نفس های تو هر مهتاب می پیچد
ای مبتلای عاشقی،با ما تو هم دردی

 

۱۳۸٩/٢/۱۱ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC