.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


 

عشق های ماندنی ارتباط مستقیمی با منطق دارند
تمام دوست داشتن های زیر بیست و پنج سال
باران پاییزی اند ، رگبار شدید اما کوتاه
مدتی است دیگر عاشق هر بی سرپایی نمی شوم
خیلی وقت است وقتی باران می بارد
چترم را با خود می برم
و دیگر به گلفروشی ها سر نمی زنم
دیگر نمی دانم کدام کافه ی شهر جای دنجی است برای حرف های دونفره
دیگر هیچ لبخندی ، موهای پریشانی،بوی عطر
دلم را نمی لرزاند پیر نشده ام فقط کمی عاقل شده ام

دست نوشته های یک دوست

 

 

قبول نیست....
این بار تو چشم بگذار،
من فراموشت میکنم...
فقط تا صد بشمار..
آهسته آهسته...
راستی!!!
من بازی را خوب نمیدانم..
خودم را باید پنهان کنم یا گذشته ام را؟؟؟
تورا فراموش کنم یا خاطره را ؟!!
.
.
.
خسته شدم! 
این بازی کی تمام میشود...   

 

 

 

 

۱۳٩٢/۸/۱۸ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC