.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


یک روز به یادماندی میتواند تمام تلخی های گذشته را برای 2 ساعتی محو کند.

خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو  چشمی به تخت و پخت ندارم.

مرا بس است یک صندلی برای نشستن در کنار تو

شاید در کنار تو نشتن هرگز تکرار نشود 

اما به یاد تو بودن هر ثانیه در ذهن من تکرار خواهد شد

همچون پرستویی مهاجر دلم برای ماندن تنگ بود کاش زمان نمی گذشت و ما ساعت ها بر روی صندلی مینشستیم

من زمزمه میکردم در خیال خودم آهنگ باران را

صدای تو ,نفسهای تو همنوایی میکرد بارش قطره ها را

دستخطت ... به یادم مانده است

روزی تمام قلم ها نام تو را مینویسنند

 

 

 

۱۳٩٢/٩/۱٩ | ٧:٤٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC