.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

 

زمان آغاز بودن ...

با گریم متولد میشوم...

هنوز هم مثل هر سال آغاز تولدم چشمان من بارانیست ...

1392.09.30  ز . ق. ن

بودن جوانه میزند با عشق

با مهر تو آغشته میشود

با نگاه تو سبز میشود

و التماسانه تو را صدا میزند

میشونی ؟

اگر سالها بعد التهاب زخم این دلشکسته را فهمیدی

به دنبالم بیا ...

شاید باز هم ذره ای از عشق تو در خاکستر من زنده باشد

با دست تو شلعه ور میشود مرا مثل زغالی باد بزن تا جان بگیرم 

ز . ق . ن

شب عاشقان بی دل چه شب درازی باشد  -

تو بیا کز اول شب  در صبح باز باشد 

شب یلدا مبارک

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com