.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


از دلنوشته های من

دلم برایش یک صحرا تنگ است
میخواهم بعد از این همه وقت که ندیدمش
در اولین نگاه آنقدر تلخ اخم کنم که بفهمد دوری یعنی چه
و او فقط با نگاه آرام و لبخند جادوییش
سگرمه های در هم رفته ام را به روانی ذرات نور پراکنده کند
دلم میخواهد فقط بخندد و من محو خنده هایش باشم
مرا بنگرد و من فقط او را
و بی هیچ ترسی از اطراف و همهمه ی فضا
بی پروا فقط بنگریم
و سکوت
سکوت همیشه معنا داری که بینمان بود
و باشد و باشد و باشد تا
روزی که هر دو , و با هم
فریاد زنیم این همه سکوت را

۱۳٩۳/۱/٤ | ٧:۳٠ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC