.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ای من 

توغرق در انزوای خود چه می‌پنداری ؟

اوکه هر روز با دقدقه چشمانت و خط چین های پریشانیت آرام ندارد

پس این همه تشویش دقایق برای چه ? 

از انعکاس صدای گرفته ات اسمان ابری میشود و با بغض می‌بارد 

تا به کی این همه سکوت و ناگفته 

هر چه نشد از نگفتن شد 

بشکن به برکت بارن غروب دلخستگی را 

بگذار طلوع کند واژه های تنین انگیز

ز ق ن _ Azar

 

 

 

 

۱۳٩۳/۳/۸ | ٥:۱٦ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC