.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


 

آذر سلام
تورا در فرهنگ های لغت یافتم که " آتش " معنا کرده اند ؛
آتش ,اما مهربان ؛ مهربان چون گرما بخشی
اما تو می توانی نهمین ماه رسیده ی سال باشی که من را به این جهان گرسنه هدیه داده است
در بسیاری اوقات نیز آذر همان من مطلوب شاعر است
شریک قصه و غصه ها
همان مسافر
آذر شاید خروش آگاهانه ی مادری ست که من می خواستم دومین فرزندش باشم و برگ برنده روز های سخت زندگی اش .
دختر ی بی تناسب از اهالی شهر عشق
آذر احتمالا ادامه ی شوریدگی های تجرد است و آغاز تجربه های اشراقی این زندگی که بد نیست بداند تولدش در بلند ترین شب سال است
شبی که چشمانش بارانیست به بلندای تمام شب های سال
ادامه ی کلماتیست که مرا تا آخر این ایستگاه همراهی خواهد کرد ؛

 آجا که عشق هست , شعر هست , مهر مادر هست و ترانه ی او ...
آنجا که مهمانی مجلل کلمات است و آنجا که این غزل به تالار چشم شما راه پیدا می کند

 

۱۳٩۳/٩/۱ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC