.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


 

 این روزها زیادی ساکت شده ام حرف هایم نمی دانم چرا به جای گلو ، از چشم هایم بیرون می آیند

دارد یخ میزند دلم 

دارد میشود چیزی که نباید بشود 

میخواهم شبیح تکه های 

تکه های یخ زده و منجند قطب شمال بشوم 

در میان اقیانوس همیشه یخ زده 

بی هیچ حرکتی 

میخواهم یک جا ساکن باشم که همه چی ساکن باشد 

۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC