.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


Image Hosted at ImageHosting.us

ســينه ام از آتــش دلبر غــم جانانه بســوخت
آتــشي بود در اين خـانه كــه كــاشانه بسـوخـت
تــنم ازواسطـه دوري دل بـر بگداخت
جــانم از آتــش مـــهر رخ جانانه بسوخت
ســوز دل بين كــه ز بس آتـش اشكم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشياني نه غريب است كه دل سوز من است
چون من از نه خيش برفتم دل بيگانه بسوخت
خرگه زمان مارا آب خرابت ببرد
خانه اقل مرا آتش خم خانه بسوخت
چون پياله دلم از توبه كه كردم
بشكست همچو لاله جگرم بي مي و پيمانه بسوخت
ترك افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي كه نخفتيم
شب و شمع و بي افسانه بسوخت

۱۳۸٥/۱٠/٢۸ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC