.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


شب سیاهی کرد و بیماری گرفت

دیده را طغیان بیداری گرفت

دیده از دیدن نمی ماند  دریغ

دیده پوشیدن نمی داند  دریغ

رفت و در من مرگزاری کهنه یافت

هستیم را انتظاری کهنه یافت

آن بیابان دید و تنهائیم را

ماه و خورشید مقوائیم را

۱۳۸٦/٦/٢۸ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC