.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر  شد

خاموشی  شب رفت و فردای دگر شد

من ماندم تنهای تنها

من ماندم تناها  میان سیر غم ها

حبیبم سیر غم ها

گل پونه ها نامهربانی آتشم زد آتشم زد

گل پونه ها نامهربانی آتشم زد آتشم زد

گل پونه با بی هم ز بانی آتشم زد

می خواهم همچون تا سحر گاه بخوانم

افسرده ام , دیوانه ام , آزرده جانم

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢۸ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com