بیاموز که بی بال هم می شود اوج گرفت!

+وقتهایی هم هست که آدم چشم باز می کند و می بیند گـِرهی به چه عظمت، افتاده در زندگی و کار و بار و احوالَش!

بر وجودش و راهِ نفس کشیدنَش را تنگ کرده است!

حالا بنشیند و بگردد تا ببیند ، چه بود و که بود که این گره را زد و از کجا آمد!!!

ساعت ها ، روزها ، ماه ها ... سالها ...

/. یافتنش آیا مشکل گشا و دوای دائم ِ درد است ؟؟ ./

بیا و فارغ از یافتنش ، شروع کن باز کردن ِ این قفل و گره ها را .

/.چه بسا حین ِ این تلاش،آدم متوجه شود که، آن که کمک کرد تا این گره ها زده شود کسی نبوده جز خودش! ./

اما تو ،،، دلْ خوشْ مَدارْ به این خیالِ خوشبینانه که در این میانه کمکی بیش نبوده ای!

شاید داستان بُغْرنج تر از این باشد ، و این "تنها" خودِ خودت بوده ای که گره می زده ای با کمک خویش!

بالهایت یادت هست؟!

+بسـمـ ِ رَبْ بگو و از قفل ِ دست هایت شروع کن!

هنوز هم می شود پرنده شد! بیاموز که بی بال هم می شود اوج گرفت!

/. بگـُشا بَندِ این دستها را ، باز می شود این گره های کور ،‌ امید به خدا ! .\


 + بی تو ... با دیگرانم حوصله ای نیست ... بیا و "حوصلهْ دار"م کن عشـق! ... 

من دلم را از کوزه ی مِهـْر ِ نیامده ی تو سیراب کرده ام ... خیالت از بابتِ من تخت ...

خوب میدانم ، آنجا که پرچین ِ همه باغها تمام می شود ، تو نشسته ای ... با دو گل ِ انار در دستانت...  

مگر میشود خدای افریننده انار زندگی را به هم ریخته آفریده باشد ؟‌!

* +هنوز هم یادم هست که باید به شوقِ بودنت شمعدانی بکارم ...

 پشت پنجره ی باران خورده ی دلم ... پی ِذرهْ نقره های لبخندَت می گردم ...


+سلام 

کلی اتفاق خوب و بد این مدت افتاد که نمی دونم از کجا شروع کنم به نوشتن ! چند تایی و مینویسم

 ولی حتما تا اخر بخونید ...

از اتفاق های بد شروع میکنم البته از نظر من تو شرایطی که هستم 

موبایلم سوخت ! آخه تو این شرایط وخیم مالی باید میسوختی !!!

موبایل مامان برداشتم اما اونم اخرهای عمر باطریشه زود به زود شارژ خالی میکنه .

و خیلی هنگ میشه ،وحشت ناک قضیه اینجاست که وقتی هنگ بود به 5 نفر بالای لیستم داخل واتساپ یک فایل رو اشتباهی ارسال کردم و تا خواستم کنسل کنم به سه نفر ارسال شد ... اما خوشبختانه فکر کنم براشون باز نشد !

یکی از افرادی که براشون ارسال شد مدیر گروه محترم و استاد راهنمای پایان نامه ام بود .

با حول و استرس براش این پیام و فرستادم...

 ‌(‌ ای وایی اشتپتده شد موبایلم هنگ شد بود به 5 نفر بالای لیسمم ارسال شد تا اومدم کمسل کنم به سه نفر ارسال شد )

و در جواب برام نوشتن مهم نیست پیش میاد منم باز نکردم ... و من دیگه هیچی نگفتم .

اصلا شما محبوب دل هایی مرسییییییی که خیلی خوبین .

حالا فایلی که ارسال شد فایل خیلی خاصی نبود ولی خوب یکهویی شوکه شدم

اتفاق بد دیگه اینکه از آزمون ثبت نام دکترا جا موندم خیلی ناراحتم انقد شدید که نمیدونم چرا تمام عکس پروفایل های تلگرامم و پاک کردم اصلا این چند وقته مشخص بود که حالم خوب نبود خواهرمم برام خیلی نگران بود اینو از چشماش می فهمیدم واقعا ممنونشم که این کج خلقی های چند وقتمو تحمل کرد .

+این چند وقته تمرکز ندارم ! انگار یک چیزی و بازم از دست دادم .

حالا میرسیم به خبر های خوب که برام مثل یک شربت سرد تگرگی تو تابستون گرم چسبید ...

( پاک شد !!! )‌ دلیلش بماند !!!


+تولدم نزدیکه 30 آذر شب یلدا از الان میخوام داخل پروفایلم بزارمش میدونن که باید برام موبایل بخرن خخخ

/ 0 نظر / 111 بازدید