دلم ریخت

چون باد به گيسوي تو زد دست دلم ريخت
پروانه چو بر روي تو بنشست دلم ريخت
.
شب عكس تو را بر رخ آن ماه كشيدم
چون شب به گل روي تو دل بست دلم ريخت
.
ديشب به تو گفتم كه مرا جز تو كسي نيست
گفتي كه مرا جز تو كسي هست دلم ريخت
.
گفتم كه مرا با نگهي مست بكن مست
پيمانه شكستي ، نشدم مست ، دلم ريخت
.
من قصه ي خود را با آيينه بگفتم ، اما
وقتي كه چون من آيينه بشكست دلم ريخت

رامین.الف رهگذر

/ 0 نظر / 5 بازدید