غریبانه

بر خاك سرد خفته بودم
با بانگ اميدت چه بي تابانه از خاك بر شدم
 نزديك ها اميدي بر نمي داد
 چه عاشقانه به دورها نگريستم
 و دورها چه بي صبرانه از پس نگاه
منتظرانه ام
 محو مي شدند
و هنوز از باور عاشقانه ام تهي نشدم
كه غريبانه از خاك پر شدم
 
شاعر ساناز کریمی

/ 0 نظر / 5 بازدید