این قرار های بی قراری

سِۤوال هی مِی چرخید ۤو میِ چرخید وۤ میِ چرخید

کم که می آورم می نشینم و آسمان را نگاه می کنم

آفتاب چشم هایم را میزد ، دست به پیشانی می گذارم

سۤوال می چرخٍد و می چرٍخد و می آید می نِشیند روی نوک انگشتانم!

یعنی الان آسمانی که داری نگاهش مِی کنی چهِ رنگی است؟

با خودم فکر می کنم که ،،

من آیا حواسم بوده است به پَر و بالهایی که به خوبی های اطرافم داده ام؟!

از بعضی خوبی ها هم گاهی در رنج می افتیم!!!


+ دیروز به عهدی که با خودم بستم وفا کردم و حسابی ورزش کردم و دیرتر برگشتم به خونه

تا نفس داشتم چند دوری را دور فنس بانوان پارک ملت دویدم

بعد از وسایل ورزشی استفاده کردم و دوباره بعد از نیم ساعت دویدم

خسته که شدم روی چمن دراز کشیدم و آسمان آفتابی و نگاه میکردم

هوای خوبی بود هم گرم و هم باد ملایمی می آمد

داخل پارک پر از گربه است ! در واقع شده محل زندگی گربه ها !

هر چند قدم که می دویدم یک گربه با ترس بر میگشت و نگاه میکرد بعدشم با یک نگاه حق به جانب با نگاهش دنبالم میکرد ! فکر کنم زیر لب یک حرف هایی هم میزد !!!

شاید میگفت : افرین بدو بدو !!! ،‌ یا میگفت ندو راه برو ،‌ یا میگفت خسته نباشی !!!!


/ 8 نظر / 121 بازدید
nava94

چه عکس قشنگی.کار خودتونه؟

masterazar

@nava94 نه عزیزم اکثر عکسام کپی شده هست ،کپیشم آزاده 😆

nava94

عزیزم .. در هر صورت خوش سلیقه ای .عکسای قشنگی میذاری😊

masterazar

@shabnamii 🌷 به نکته مهمی اشاره کردید سپاسگذارم