مبهوت احوال

برای خودم ،برای خود خودم

این روز ها ظرف دل ام زیادی پر شده است

درست مثل گلدانی که زیادی آب داده اندش

مدام دست میگرم زیر چکه هایش اما افاقه نمی کند

دیگر نه خواب هایم تعبیر می شود و نه بیداریم !

انگار یکی جارو دست گرفته است و هر چه غبار خوب و بد را

از همه جا برق می زند !

برقش چشم هایم را می زند

چشم می بندم بر همه چیز

باشد

باشد

اینها هم بماند برای دلی که این روز ها هیچ در خودش جا نمی گیرد

و همه چیز در او سر ریز کرده است

مبهوت احول دل خویشتنم این همه امید و انتظار از کجا آمده و نشته در این قلب گاه تپنده و گاه خموش؟؟؟؟


+ عدس و گندم خیس کردم برای سبزه هفت سین امثال امید وارم زود تر رشد کنه فکر کنم دیر گذاشتم




/ 3 نظر / 155 بازدید
yadakbin

شعر زیبایی سرودید www.yadakbin.com با تشکر منتظر سروده های دیگرتونم هستم