قربانی نوشت !

من کجای این عالمم ؟ اصلا آن هم با این همه ادعا !!!

مثل یک وصله ی ناجور پا گذاشته ام جایی که در آن هیچ بودنمان بیشتر پیدا بود ...

یاد روز ها و ماه های قبل افتاده ام ... یاد آن روز ها و شب هایی که خیلی دلم گرفته بود ...

وقتهایی که به هر در میزدم دلم باز نمی شد ..    

یاد آن وقتها که حس می کردم در وجودم تلَی انباشته شده از آرزوهاست 

که هر چه بیشتر برایشان دست و پا میزنم کمتر می رسم بهشان     

من به  همه ی اینها فکر می کنم این روزها ...

+ و به این فکر می کنم که اصلاَ آیا “ تو  “الفبای ارزیدن را بلد بودی ؟ !!!


+نمی دونم چرا هیچکدوم از انتظاراتم حتی اندازه یه نخودِ پلاسیده ی سیاه هم برآورده نمیشه یعنی من اینقدر زیاده خواهم ؟!

وضعیت به قدری ناجور شده که صدای کبوتر هایی  که از پنجره میاد داخل اتاق هم شادم نمی کنه

 این برای آدمی با روحیه من خیلی خطرناکه ! نگران خودمَم

امید وارم این احساس یک احساس ناپایدار باشه ، کمی احساس تنفر هم دارم ! .. این ناراحتم کرده ...  

نمیخوام یه ذره هم حس بد داشته باشم ، من که کار بدی نکردم ، چرا باید ناراحت باشم

دلم میخواد جانسوزترین پُست دنیا رو بنویسم اما نمی نویسم!   

دوست ندارم این حال و احوال رو.... ولی خیلی غمگینم و دست خودمم هم نیست ...

شایدم باز به خاطر ماه مهر باشه !

گناه دارم بخدا!

/ 3 نظر / 98 بازدید
hadimonfared

تو در حوالی این شعر حافظی ...زلف بر باد ...

nava94

دلم برا نوشته هات تنگ شده بود.همه ش می گفتم چرا از یلدا خبری نیست.چرا وبلاگشو به روز نمیکنه.😍

masterazar

@nava94 عزیزم مرسی به یادم بودی خیلی گرفتار بودم همش بخاطر شرایط تعمیرات خونه ست هنوز تموم نشده تا 2 هفته دیگه همچنان اتاق من آشپزخونه ست !!!