گذر از باد

غروبي نمناك بود آن روز
كه از پس پرده اتاقم
كه مرا از تو جدا مي كرد
به خورشيد تب كرده مغرب
كنار ابرهاي باران زده پشت بامش
به تصور خود نگاه مي كردم
ناگهان نسيمي سرد
از كنارم گذشت
تو آمدي - نگاهم مجذوب تو
و به ناگاه
چه زيبا شب شد !

شاعر وحید محمدیان

/ 0 نظر / 6 بازدید