{بی تاریخ / ساعت ندارد }

چشم هایم بسته است ،‌ بیهوشم ...

+ سلام ، امر بفرمایید ؟ کجا سیر کنیم امروز ؟

-         دلم یک جنگل انبوه دور و ساکت می خواهد و کلبه ای تاریک با شکاف هایی بین چوب دیوارهایش

که بشود از لابه لایش ذرات نور ، پشت دیوار را هم دید ....

{ لطفا بیرون کلبه بوی چوب نمناک هم بیایید .. بوی خوبیست .. بوَی هیزوم .. دوستش دارم ! }

و هوای مِه آلود رمز آلود !

آنجا میشود از پنجره یک دلِ سیر بیرون را تماشا کرد و از لا به لای درز و شکاف ، سکوت پَر سِرو صدایِ طبیعت را دید زد

بعد راحت دِراز کشید کفِ کلبهِ

بعد اجازه داد رنگ ها از زمین و هوا بیایند ، جاری شود و در رگ فکر ریشه بزند ، در سلول های تن و روح

اول باید به رنگ خاک قهوی شوم ، بعد سبز پر رنگ ، بعد آبی بشوم ، آبی ، آبی ، در نهایت سفید شوم ، بی رنگ

-          بیدارم 

من مرخصم  ؟‌! 

+گاهی باید به زور خوب شد !!!  

/ 0 نظر / 75 بازدید