خلوت

کاسه ای فیروزه ای
در دستانم
_ تکانش می دهم
و به رقص یخ در آب
نگاه می کنم ...
چشمم آب نمی خورد
این خلوت پاپیچ رهایم کند.
ناگهان می بینمت
که میان چهارچوب در
ایستاده ای،
- با لباس فیروزه ای
-
به یاد روزهای دلچسبی
که کفش های کهنه
و پیش پا افتاده ام
همیشه
روبه راهت بود

ر.الف(رهگذر)

/ 0 نظر / 5 بازدید