من به خود نآمدم اینجا که به خود باز روم !

قلبم گنجایش این همه مهر را ندارد

یادم نمی رود

من نخواندمتان

اما شما برایم شعر سرودید

زیباترین شعر!

من نیامدم

اما شما صدایم کردید

با زیباترین صدا !

یادم نمی رود

یاری کنید فراموشم نشود

که همه چیز ، یعنی شما

من به خود نآمدم اینجا که به خود باز روم !


+ شب پنجشنبه بود قبل سفر مامان و بابا قرار شد بریم زیارت

بعد زیارت هم رفتیم پیتزا کنذر همیشگی ، نزدیک پروماست

اونشب خیلی شلوغ بود کلی بچه های دبیرستانی بودن که از قزوین اومده بودن مسافرت ، با فرم مدرسه بودن!

وقتی رفتم دستامو بشورم ازشون پرسیدم که از کجا اومدن .

خیلی سرو صدا میکردن و بلند بلند میخندیدن و خوش بودن و شاد منو یاد دوران دبیرستانم برد

حالا می فهمم وقتی میگن تا چشم بهم بزنی زود میگذره یعنی چی !

چقد اون زمان بهمون میگفتن قدر این روزا رو بدونید !

بعداینکه پیتزا خودن و رفتن فضا کلی آروم شد !

به قول خواهری چادر خیلی بهم میاد !

ولی من بلد نیستم سرم کنم ! مغنه ام همش کج میشه خخخ !


/ 4 نظر / 74 بازدید
mynb

زیارت قبول...