الهی به تو نزدیک می شوم ...

از او می روم به تو نزدیک می شوم ، با گردش ضمیر ؛

الهی از او می روم ، به تو نزدیک می شوم

دارم رنگ می گیرم ،  چه خوش رنگ شده ام این روزها ،

رنگ محبوبم ، پررنگ ، همانکه از ابتدا باید می بودم !

 

+ ( آنچه گذشت ) از سری پشت سر گذشت های سریال زندگیم

پنجشنبه صبح که از خواب بیدار شدیم با خواهری رفتیم سمینار کارآفرینی و با شیوه ایجاد کار ، و شرایطش تا حدودی آشنا شدیم

( دوستان کار دولتی و استخدامی خیلی کمه )‌ خیلی زیر پوستی متوجه این موضوع شدیم کار نیست ! و لی نا امید نشید !

البته این سمینار از طرف یک ارگان دولتی بود که ما قبلا برای پیدا کردن کار، برای کاریابی اسم نویسی کرده بودیم .

متاسفانه سمیار طبق برنامه ریزی که به عمل امده بود پیش نرفت و با کلی آه ، ناله و شکوه ، شکایت درهم شد !

بعد ختم جلسه به صورت اجباری ،‌ سوار بر مترو برگشتیم به خونه ، تقریبا ساعت 1 ظهر بود که متوجه شدیم بابایی به صورت اورژانسی باید بره برای یک عمل مختصر برای شکستن سنگ کلیه ، سرب خونش هم خیلی بالاست !

 البته که جایی نگرانی نبود اما من بیشتر نگران بیهوشی بودم چون معمولا دیر بهوش میاد ،‌ منم که حساس !

گرچه اصلا در ظاهر ام مشخص نبود و همه فکر میکردن عین خیالم نیست ! با توجه به شال خوش رنگ و آرایشم که مشخص بود

خوب چه اشکالی داره تو رو خدا رنگ سیاه نپوشید وقتی میرید بیمارستان والا سالماش دلشون میگیره چه باشه اون مریضی که اونجاست !

خوشبختانه و با دعای خیر دوستان همه چی خوب پیش رفت و شب هم مرخص شد .

/ 7 نظر / 113 بازدید
m-u-m

متن و به ویژه عکس... خیلی زیبا...

banoyehordibehesht2

عالی عزیزم . خداردشکر حال پدر بهتر شده. روحیه دهی شما هم تاثیر گذار بوده👏👏👏

masterazar

@banoyehordibehesht2لطف دارید ممنونم

deltangkiara

وییی قهوه ♥ عکسشم خیلی قشنگه حس وبی داره این عکس