فخر فروشی !

تقریبا 2 روزه که باز به دلیل مسافرت خانواده تنهام ، آرامش خوبی دارم امروز رو خوب شروع کردم از 4 صبح بیدار بودم به ظهر که رسید انرژی به 59٪ درصد رسید، شنبه امتحان دارم ساعت 1 نهار درست کردم ، بعد صرف ناهار به اصطلاح چشمام سنگین شد خواستم فقط نیم ساعت بخوابم اما ساعت 4 از خواب با استرس بیدار شدم ساعت 5 آخرین جلسه آموزشی بود و من سریع اماده شدم و خوشبختانه راس 17:5 دقیقه به جلسه رسیدم

استاد اوایل جلسه بنظرم فرد مهربونی اومد ، داشت افراد رو جابجا میکرد که ردیف های جلو بشینن

برگه های حضور را درخواست کرد بعد از حضور و غیاب سوال پرسید ایا کسی برگه حضورش رو نیاورده ؟‌

خانم کناری من اعلام کرد که برگه دست مدیر گروهشه اینجا بود که هویت پنهانش کم کم رو شد !

با لحن کنایه آمیزی شروع کرد ( مدیر گروه تون قراره به جای شما امتحان بده )

بنظرم یکم تند رفت ! این جلسات درسته جلسات مهمی هست اما مهم حضورش بود ! انتظار یک رفتار منعطف تر رو داشتم که بقیه اساتید آموزشی به دلیل نداشتن برگه حضور از خودشون نشون داده بودن .

درخواست معرفی از تک تک شرکت کننده ها در جلسه رو کرد

بعد از معرفی خودم مجددا درخواست معرفی خواست چون صدای منو نشنید ! و شروع کرد به ایراد گرفتن و فخر فروشی که باید به این مدل باشید بنا بر این دلایل !

افکارم داشتن با سوالات مختلف و راهکار های پیشنهای بمبارانم میکردن !!!

+ ((‌آخه وقتی قراره در طی آینده با کسی صبحت کنیم قرار نیست فاصله 10 متری داشته باشیم استاد ارجمند !!!!

قرار نیست در متراژ 170 متری فریاد بزنیم استاد ارجمند !!! قراره رو در رو و با فاصله نیم متری صبحت کنیم ! )))

خیلی مشتاق بودم این عقایدم رو براش بازگو کنم اما دور از نزاکت بود و روند جلسه احتمالا متشنج میشد !

و اینجا بود که رسید به خانومی که هر جلسه بچه 3 ساله اش رو همراهش می آورد !و با لحن تند خطاب بهشون به اینکه یا ساکت باشه یا جلسه رو ترک کنید تهدید شد ! و از اتفاق دختر سه ساله اش خیلی دختر ساکت و باهوشی بود و هر جلسه هم در جلسات قبل فقط گوش میکرد و در نهایت بغل مادرش میخوابید !

و بعد شروع به جدا کردن دو تا آقا به این دلیل که برای چند ثانیه با هم یک صحبت خیلی آرومی داشتن !

دیگه داشتم حسابی ازاستاد کچل مهربونی که در تصورم بود کلافه میشدم ! 

و روند جلسه ادامه پیدا کرد و جلسه آموزشی رسما شروع شد اما نیم ساعت اول کاملا فضا سنگین و بهت زده بود چون کاملا رفتار متفاوتی رو نسبت به بقیه اساتید آموزشی داشتن که انتظار میرفت باشه !

ساعت 7 جلسه تموم شد و بلافاصه جلسه رو ترک کردم و سعی کردم از فضای شاد و پر انرژی اطراف پارک ملت نهایت استفاده رو ببرم .

و حالا سکوت دلنشین خونه ،‌آرامش وبلاگ نویسی و زندگی که با فراز و نشیب ،‌ افکار و کلمات و تصوراتی که از عده ای انتظار داری باشه اما نیست ، ادامه دارد ... 

#منعطف باشید

/ 0 نظر / 101 بازدید