آخرين اشکم

به روی گونه هايم آخرين اشکم شده لرزان
چه گرم و شور و بی تاب است
به پايت آخرين اشکم شده ريزان
گلی در پای مرداب است
همه دست و دلم با تو
همه سردی شده سهمم
همه قهر و همه کينه
محبت هم برای تو
ببين نقش حبابی در دل آب است
چرا رفتی؟
نمی دانم.
ولی در دل گمان ناور
وجودت پاک و ناياب است.
حدیث
/ 0 نظر / 5 بازدید