زیر نور ماه فروردین

ساعت 04:00 بامداد بروی روی پشتبام ، بگذاری نسیم خنُک فروردین در لابلای موهایت پیچ و تاب بخورد 

بد نیست گاهی هم از این عالم دور شد ، بنشینی روی لبه پشتبام اتاقت ، و نور ماه .... 

زیر نورٍماهـ ،‌ یک ماه از فصل بهار ، به ستاره ی وسط صورت فلکی جبار خیره شوی ، خیره شد ، خیره ماند ؛

بنشین روی تابٍ چشم ماهـ و رها کن ذهنت را ،فکرت رِا ، تپش قلبت را ، احساست رِا ، حتی دست هایت را ...

نترس

خدایِ ماه

موِاظب توست ...

میشنوی صدای همان بلبل همیشگیست که چند صباحی از فروردین و اردیبهشت را مهمان است

چه دلبرانه نغمه می خواند در این ساعت ، در طنین صدایش گره میخورد آرزوهایم ...

و هوا سر شار از عطر خوش شکوفه های بهاریست ...

ساعت 05:00 در اتاقم ...

 نشسته ام رو به روی آیینه و در چشمان دخترکی که همه می گویند مهربان و آرام و کم حرف است

خیره شده ام به او ... بیش از اینها تنهایی در عمق پوست صورتش نشسته است که بتوانم به رویش لبخند ملیحی بزنم !

در چشۤم تنهایی هایشِ از نزدیک خیره می شوم ، گرمای نفسش آیینه را بخار می گیرد و برایش دست تکان می دهم و صوت می زنم!

چند باری سریٍ تکان می دهم ! چشم هایم را برایش نازک می کنم !

اما او فقط بغض می کند و عقب تر می نشیند !

+ بعد از 31 سال عمر ، باید اعتراف کنم هنوز بزرگ نشدم

هنوزِ یاد نگرفته ام کهِ باید راز دار بودِ ، برایِ کسیِ نباید حرف زدِ حتی یک کلمه !

برای کسی که در دل اشِ جایی نداریِ حرف زدن مثل از ته فوت کردن در میله ای تو خالیستِ !

صدایی هم اگر بدهد، بی قاعده و شکننده جانِ دلِ است !

+ نسبت به خودم خشمگینمِ!

خدایا یادم بدهٍ فراموش کردن هر چه فراموشِ شدنیست

یادم بدهِ سکوت در هر چه سکوتِ کردنیست

یادم بده ؛ رها کردنِ هر چهِ راها کردنیست .... .

/ 2 نظر / 44 بازدید
asemangoon

خیلی دلتنگم کردی یلدا.. مخصوصا این آهنگ بی کلام زیبا که منو از همه چی جدا می کنه و دلتنگ تر..