اعتراف می کنم !

سلام به ، دل مشغولی جدید !

میخوام اعتراف کنم به اینکه گاهی وقتی موبایل به دست هستم و مشغول صحبت کردن با یک نفر در واقع هیچ کسی پشت خط نیست ! این یعنی تظاهر صحبت کردن !

اون لحظه هایی که مثلا دارم با کسی که پشت خط صحبت میکنم از مغز عاقل درونیم دارم کمک میگیرم که بخودم کمک کنم تا مبادا راجب چیزی که دیدم یا فکرم و مشغول کرده ،‌ اشتباه فکر نکنم ! و سعی میکنم این قضیه رو به بهترین شکل ممکن برای خودم تفسیر کنم ! خدایا شکرت که نوری ، پیامی،شایدم بشه گفت مشاور افکار زیبای مغز من هستی !

وگر نه من خیلی ضعیف تر از اینی هستم که مشاور و راهنمای خودم باشم !

همیشه دوست داشتم یک مشاور خوب و همراه داشته باشم تا هر وقت در مورد موضوعی شک و شبهه ای داشتم سریع بهش زنگ بزنم و راجب افکارم و چیزایی که دیدم و فکر میکنم راجبش نظر و ایده بگریم تا اشتباه فکر نکرده باشم!

متاسفانه داریم در دوره ای زندگی میکنیم که نمیشه به کسی اعتماد کرد به همین دلیل با توجه به شناختی که از دوستانم در طی سالیان متعدد در مراحل زندگیم داشتم و اینکه تعداد دفعات زیادی ازشون ضربه خوردم ،‌ هیچ کدومشون رو شایسته مشورت نمی دیدم !

به همین دلیل سعی میکردم خودم ولی به صورت کاملا حرفه ای مشاورم باشم!

وقتی مدام تو زندگی در شرایط مختلف شکست و ضربه میخوری این میشه یک تجربه !

همین تجربه باعث میشه تا گاهی وقتی در شرایط مشابه قرار گرفتی تو رو سر یک دوراهی قرار بده تا مبادا مجداا باز هم دچار همون اشتباه بشی و باز هم شرایط قبلی اتفاق بیفته ! این یعنی شک و دو دلی و باعث میشه تصمیم متفاوت تری بگیری شاید درست باشه و شایدم هم اشتباه ! صرفا چون تجربه قبلی این رو ثابت کرده ، پس تو دچار لعزش فکری میشی که تو رو سر یک دوراهی قرار میده اینجاست که یک فکر مثبت مدام بهت میگه شاید اینبار اون اتفاق نیفته ولی یک حس ترس و وحشت تورو مدام از گرفتن شرایط تصمیم قبلی برمیگردونه ! که ممکن هم هست باز اشتباه کنی !


باید بگم حالا یک مشاور دارم البته نه مشاور زندگی ، بلکه یک مشاور راجب موضوع خاص( محرمانه )‌ که میشه گفت شباهت زیادی به مشاور شیوه زندگی داره درواقع فرق چندانی نداره !

اما نمی دونم چرا حالا که هست و باید باهاش تماس بگیرم و سوالاتمو ازشون بپرسم این کارو نمیکنم !


/ 0 نظر / 225 بازدید