یک راز در میان است و تو از آن بی خبری !!!

پُرم از شخصیت های متۤناقِض و متفاوت

همه هم کودک و بچه سال!

یکی آنقدر شـــاد و شــنگول است که فقط بالای درخت و روی کوه و توی رودخانه درحال شنا کردن می یابی َش

یکی نشسته کنج اتاق و زانوی غم بغل گرفته است و آنقدر نگرانم می کند که باید ببرم به روانکاو نشانش بدهم!

یکی سرش پر از کتاب است و یکی مدام صفر میگیرد!

یکی تَهِ مذهب است و یکی دائم ایراد مذهبی به خودش وارد می کند

یکی هم که دارد می میرد از فرطِ عاشقی!

خدا وکیلی،‌ از حق نگذرم، این آخری رفیقم است و زیاد دل به دلم می دهد!

کلاً غوغایی ست درونم

همه مثل طفلان گریزپا در وجودم شلوغ می کنند و لگد می پرانند!

کاش معلمی بودم با خط کشی!

امر میکردم همه سر جای خود بنشینند

تا من راحت بگیرم بخوابم 


+ آخه چرا یواشکی بهش اشاره کرد ؟‌!

یعنی چه داستانی پشت اشاره نگاهش به (ت) بود !!!

میدونم قضیه چیه و از کجاست ولی مجبورم سازش کنم باهاشون !!!

با نگاهشون هزار تا حرف میزنن دیگه احتایجی به گفتن نیست .


+چقدر زجر آوره اینکه بیش از همه بفهمی و هیچی نگی ...

آدم ها خیلی راحت منکر حرفاشون میشن ،‌خیلی راحت دروغ میگن،‌خیلی حرفه ای براش سناریو می سازن ، نقش بازی میکنن!!!

مرور خاطره امروز و کشف امروزو برای همیشه گوشواره گوش هام می کنم تا یادم باشه توانایی خودم و دست کم نگیرم

خدایا همیشه حامی تویی ، پشتیبان تویی ،‌ من جز تو هیچ ام

یادمه یک روز از خدا خواستم تا بیشتر بفهمم ، و امروز حالا می فهمم چه اشتباه بزرگی کردم خدا انقدر بزرگه که همه خواسته هات رو بر آورده میکنه حتی اگه سال ها بگذره ، ولی بعدش تازه می فهمی خدا ازهر کسی اشتباهی توانایی هاشو حذف و اضاضه یا کم و بیش نکرده !

اما حالا باید از خدا درخواست صبر و مقاومت کنم !!!

قلبم طاقت این همه زجر کشیدن و نداره ! اونم برای یکی با روحیه حساس من .

نمی دونم گریه کنم یا به خودم بگم مهم نیست !


+ کمر درد جای خودش ، حال این روز های قلبم جای خودش


+عکس پروفایل های تلگرامم و مجبورم دیر تر عوض کنم ، عکسای پروفایلم اغلب با توجه به حس و حالم تغیرشون میدم که همشون مربوط به احوالاتمه . میدونم که زیر ذره بین نگاهشونم !!!

این اوضاعی نیست که میخواستم .


/ 2 نظر / 100 بازدید